خاطرات مدرسه ی ما
 

سلام به دوستای گل گل گل گل خودم .من برگشتم و کامپیوترمم مثل روز اولش شده .تازه دیگه نمیزارم باران مختونو با اون حرفاش بپیچونه .فعلآ خودم آپ میکنم تا جبران روزای گذشته بشه.راستی امروز که روز عیده همه ی اتفاقاتی هم که افتاده بود باران براتون تعریف کرده.

حالا تا اینجا رو داشته باشین تا بقیه رو بهتون بعدآ بگم.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٥ - ***باران و تینا و مرضیه***

آخرين روز مدرسه در سال ۸۵

سلام

تینا خانوم هنوزم کامپیوروتورشو درست نکرده و بازم من باید آپ کنم !

نه به اون که دعوا داشتیم کی آپ کنه ، نه به حالا که زورمون میاد آپ کنیم!

راستشو  بخواید امتحان داشتیم

آقا امروز آخره شیطنت بود

زنگ آخر رو برداشتن و ما از ساعت ۱۱ تا ۱۳ تو حیاط بودیم

اولش با دبیرا یه دست وسطی توپ زدیم

بعدش دوره هم نشستیمو کلی داستانو خاطره و جک تعریف کردیم ، و سر انجام رفتیم سراغه شیطنت

اولش که چندتا از بچه ها توی پاکتای چیپس آب پر کردن بعد رفتن طبقه دوم ، از اونجا ریختن رو سر بچه هایی که روی پله ها نشسته بودن و حسابی اونا رو خیس کردن .

نوبت رسید به ما ! ما هم چهار نفری میرفتیم از پشت سر شبیخون میزدیم ! دو نفر دستای طرفو و دو نفردیگه هم پاهای اونو میگرفتیم اونو بلند میکردیم ، تابش میدادیم بعد پرتش میکردیم وسط حیاط !

آی حال داد ... آی حال داد ( البته خوشبختانه تلفات نداشتیم )

بعد نوبت رسید به آب بازی

توی حیاطمون یه شلنگ آبه که بچه ها اونو باز کردن و گرفتن طرف بقیه و همه رو خیس آب کردن

ما هم رفتیم شیر آبو باز کردیم و همدیگرو خیس خالی کردیم به طوری که از مانتوی تینا چیکه چیکه آب میچکید !

حالا اگه تینا ذات الریه نکنه خیلیه چون تماما خیس بود .

از یه طرف به خاطر تعطیلی مدرسه خوشحالم ، از یه طرفم ناراحت . خوشحال به خاطر اینکه دیگه نیازی به درس خوندن نیست ( به خدا اینقدر واسه این امتحانا درس خونده بودما مخم پکیده بود هی ارور میداد ، مخ تینا هم که مدام دیس کانکت میشد ، هی باید کانکتش میکردیم ) از طرفی ناراحتم چون دیگه با بچه ها دور هم نیستیمو دیگه نمیتونیم مردم آزاری کنیم ، معلمارو اذیت بکنیم ، مسخرشون بکنیم !

راستی چندتا از بچه هامون قرار بود امروز سوسکو کرم بیارن مدرسه ،تو دفتر معلما و دفتر مدیر بندازیم ، حالا زیاد در جریان نیستم ازشون میپرسم چی کار کردن بهتون میگم .

راستی حالا که قرار نیست بریم مدرسه من دیگه از چی براتون بگم ؟؟؟؟؟

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٥ - ***باران و تینا و مرضیه***

خنده دار ها

سلام

بازم من باید آپ کنم

تو مملکت ما چندتا چیزه با مزه وجود داره که من بعضی از اونا و البته ساده ترینا رو نام میبرم .

یکی از چیزای خنده دار دوبله ها و سانسور هاست

نمیدونم فیلم سواران کوچکو میدیدید یا نه ولی توی تیتراژ آغازینش اسم فیلمو به انگلیسی مینویسه پارادایس و به معنای بهشت ، ولی دوبلره میگه سوارانه کوچک . یا مثلا فیلم پرستاران که دیگه همه میبینن ،اسم اصلی این فیلم آل سینتز به معنای همه مقدساته ،در صورتی که دوبلر میگه پرستاران .

ویا از اینا تابلو تر

چند وقت پیش شبکه چهار یه فیلمه روسی نشون داد که زیر نویسه انگلیش داشت . تو اون زیر نویس می نوشت من اون دخترو میخوام ولی توی دوبله میگفت میخوای بری خاستگاریش ؟ و یا حتی در بعضی از جاها زیر نویسو هم سانسور کرده بودن . یا یکی دیگه ،من خودم دیالوگای فیلم دزدان دریایی کارائیبو گیر آوردم و ترجمش کردم ولی باور کنید وقتی من فیلمو دوبله شده از تلویزیون دیدیم ، حتی یه جملش مثل ترجمه من نبود و به کل اصل فیلمو تغییر داده بودن .

به جرئت میتونم بگم که نصفه فیلمایی که تا حالا دیدید موضوش یه چیزه دیگه ای بوده .

تازه آخه به کارتونا هم رحم نمیکنن . چند ماه پیش فیلم شرکو تلویزیون پخش کرد . باور کنید از 3 ساعتو نیمه فیلم فقط فقط 47 دقیقه پخش کردن !!!! تازه ترجمشو هم تغییر داده بودن !!!! به طوری که توی کارتون شرک از فیونا چندین بار خاستگاری میکنه در صورتی که حتی یکیشونم پخش نشد و تمام فیلمو زده بودن .   

نمونه دیگش فیلمه آخرین سامورایی که توی اون تام کروز وقتی زخمی میشه ، اگه لبهاشو نگاه کنید ،داد میزنه شراب شراب (ببخشیدا ولی خوب این طوری بود )در صورتیکه دوبلر میگفت آب آب یا توی فیلمه نشانه ها مل گیبسون داد میزنه میگه شت در صورتیکه دوبلر میگه بی ادب که معنی این دو کلمه تماما با هم فرق داره .

خلاصه این فقط گوشه ای از تابلو بازیای تلویزیونه مبارکه ماست !

یکی دیگه از مسائله خنده داره مملکتمون اینه که شوره همه چیزو در میاره وعلاوه بر اون هر چیزو به هر چیزی ربط میده . یه نمونش همین جشن نیکو کاری که چند ساله پیش میگفتن مهر نیکوکاری بعد شد جشن نیکوکاری حالا هم که شده شوره نیکوکاری و البته چون هر چیزو به هر چیزی ربط میدن، امسال شده اکرام نبوی ، انفاق حسینی ، شوره نیکوکاری . به نظر من که واقعا زشته !!!!!!!!!!!!!!!!!!

نظر شما چیه ؟؟؟؟

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٥ - ***باران و تینا و مرضیه***

اهميت دانش

learning is the only wealth tyrants can not despoil . only death can dim the lamp of know is ledge that within you true wealth of nation lives not in its gold or silver ; but in its learning wisdom and in the uprightness of its sons.

یادگیری تنها ثروتی است که چپاولگران نمیتوانند غارتش کنند . تنها مرگ که می تواند نور چراغ دانش تو را کم سو کند . ثروت حقیقی یک ملت ، در ذخیره طلا و نقره ی او نیست بلکه در توان یادگیری او ، در بصیرت او و در درستکاری فرزندان اوست .

جبران خلیل

میدونید که بارنم .

امروز تو مدرسه خیلی خوش گذشت . گفته بودم که زنگای اجتماعی با زنگ تفریح هیچ فرقی نداره ، امروزم این طوری شد . معلم همینطوری برای خودش حرف میزد ، منو نگینم شیطنت میکردیم . روی این کاغذای چسبون مینوشتیم که مثلا من خر هستم یا این خر به فروش میرسد بعد میچسبوندیم پشت یکی از بچه ها بعد بهش میگفتیم برو این آشغالیو بنداز تو سطل ، اونم پا میشدو همه بچه ها اون کاغذو میخوندن و حسابی میخندیدن . آقا پشت یکی چسبوندیم که ؛من خر هستم با من کاری داشتید ؛ اونم رفت تو اتاقه ناظم . یعنی ما تو کلاس فقط خدا خدا میکردیم که ناظممون اون کاغذو نبینه وگرنه پدر هممونو در می آورد ، که البته  به خیر گذشت وخدا رو شکر  ندید .

بهتونم گفته بودم که یه مشکلی پیش اومده شاید دیگه ننویسیم !! مسئله تقریبا حل شده ولی تموم نشده ، البته فعلا میتونیم بنویسیم ، حالا تا کی خدا عالمه !

 به قول دبیر شیمیمون شما رو به خدای خودتون ، مگه یه ادم تا چه حد میتونه هتل و بی خیال باشه که مدرسه نیاد و با پدرومادرش اونم ساعت هشت صبح بره خرید عید (تینا رو میگم ) اون وقت به من میگه پشت سره من حرف نزن . آخه مگه میشه !!!؟؟؟ پسر عموی محترم خواهشا شما هم اینترنتو دور از دسترس اطفال نگه دارید .

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٥ - ***باران و تینا و مرضیه***

شعر

سلام

آقا این حکایت منو تینا و اینترنتو کامپیوتره

من هم میمیرم

من هم میمیرم

اما نه مثل غلام علی

که از درخت به زیر افتاد

پس گاوان از گرسنگی ماغ کشیدند

و با غیظ ساقه های خشک را جویدند

چه کسی برای گاو ها علوفه می ریزد ؟

من هم میمیرم

اما نه مثل گل بانو

که سر زایمان مرد

پس صغرا مادر برادر کوچکش شد

و مدرسه نرفت

چه کسی جاجیم می بافد ؟

من هم میمیرم

اما نه مثل حیدر

که از کوه پرت شد

پس گرگ ها جشن گرفتند

و خدیجه بقچه های گلدوزی شده را

در ته صندوق ها پنهان کرد

چه کسی اسب های وحشی را رام میکند ؟

من هم میمیرم

اما نه مثل فاطمه

از سرما خوردگی 

پس مادرش کتری پی سیاوشان را

در رود خانه شست

چه کسی گندم ها را به خرمن جا می آورد ؟

من هم میمیرم

اما نه مثل غلام حسین

از مار گزیدگی

پس پدرش به دره ها و رودخانه های بی پل

نگاه کردو گریست

چه کسی آغل گوسفندان را پاک می کند ؟

من هم میمیرم

اما در خیابانی شلوغ

در برابر بی تفاوتی چشم های تماشا

زیر چرخ های بی رحم ماشین

ماشین یک پزشک عصبانی

وقتی از بیمارستان دولتی بر می گردد

پس دو روز بعد

در ستون تسلیت روزنامه

زیر یک عکس ۶در ۴ خواهند نوشت

ای آنکه رفته ای ....

چه کسی سطل های زباله را پر میکند ؟

اینو میخواستم برای وقتی نیستیم بزارم ولی خوب دیگه نشد

راستی بیاد با خودمون فکر کنیم که اگه یه کسی دیگه تو زندگیمون نباشه با چه مشکلایی رو به رو میشیم یا اصلا چه طوری میمیریم - خیلی زیبا یا اون قدر زشت که هرکی از کناره جنازمون رد شه بالا بیاره و حالش بد بشه

گاهی اوقات فکر کردن به این جور چیزا لازمه شما این طور فکر نمیکنید ؟

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٥ - ***باران و تینا و مرضیه***

 

سلللللللللللللللللللللللللللااااااااااااااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممممممممممممم به برو بچ گل خودمون من تینا ام .نمیدونین دلم چقدر براتون تنگ شده بود.بعد از یک هفته اولین باریه که اومدم اینترنت تا چشم بعضی ها از جمله خانم سانتیاگو در بیاد کامپیوتر من خرابه مال پسر عموم که سالمه.در ضمن خطاب به سانتیاگو جون براچی انقدر غیبت منو میکنی راستی منم شلمچه نمیرم تا باهم باشیم خیال کردی فکر کردی تنهات میذارم.

راستی دلیل مدرسه نرفتن امروزمم این بود که خانوادگی رفته بودیم خرید عععععععععیییییییدددددد.

حالا امروز که خبر ندارم تو مدرسه چه خبر شده ولی اینو بدونین من به هر حال تو اینترنت میام.

حالا دیگه باید برم.به بارانم زنگ میزنم و یه حال حسابی ازش میگیرم.

به همتون سلام میرسونم .تا دو هفته دیگه بببببببببببببببببببببباااااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییی

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٥ - ***باران و تینا و مرضیه***

مسائل امنيتی و خدا حافظی

سلام

میدونید که تینا هنوز کامپیوترش درست نشده . و از اونجاییم که امروز مدرسه نیومده میتونیم بگیم که از شدت کمبود کامپیوتر خودکشی کرده یا حد اقل افسردگی حاد و یا اکسیزو فرمی گرفته .

خلاصه اینکه خبری ازش ندارم !

این شلمچه رفتن ما هم که کنسل شدو حسابی حالمونو گرفت ! (نخند مگه خنده داره خوبه خودتم این طوری ضایع شی )

راستی اینو میخواستم بگم که به دلیله چند از مسائل امنیتی مجبورم چندتا از پستا رو پاک کنم و یا ادرسمونو عوض کنم و یا حتی دیگه ننویسیم که البته همه اینا به شما ها ربط داره .

نمیدونم فعلا اعصابم به دلیله همون مسائل خیلی خورده !

دعا کنید مشکلی که پیش اومده یا حل شه یا بیشتر از این بیخ پیدا نکنه ! چون ممکنه تا مرزه اخراجه منو تینا از مدرسه پیش بره ! تو رو خدا فکرای بد نکنید . نمیفهمم چرا وقتی به کسی اینو میگم فکرای بد میکنه . البته تقصیره شما هم نیست ذهن جامعه خراب شده .

شاید این خاطره  برای آخرین بار باشه

میخواستم یه خاطره بذارم دیدم اعصابم خیلی خورده نمیشه . حالا شاید فردا گذاشتم !

فقط دعا کنید

فقط دعا

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٥ - ***باران و تینا و مرضیه***

آغازی خوب با پايانی بد همراه بود

سلام

فعلا تا زمانی که کامپیوتر تینا درست شه من براتون مینویسم

**اینو بگم که از بچه های کلاس امضا گرفتیم و تا آینده ای زود میزاریمش تو بلاگ **

امروزم تماما خوش گذشت !

طبق معمول پنجشنبه ها زنگ اول عربی داشتیم . میدونید همه ما از این موضوع گه له مندیم که زبان بین المللی انگلیشه، زبانه خودمونم فارسه پس چرا باید زبانه عربیو مثل زبانه مادریمون بلد باشیم ، آره درسته که زبانه قرآنو دین اسلامه ولی این دلیل نمیشه . ما زبانه مادریمونم درستو حسابی بلد نیستیم که حالا  بخوایم عربیو یاد بگیریم ، تازشم وقتی بری تو یه کشوره دیگه کسی باهات عربی بلقور نمیکنه که، باهات انگلیش حرف میزنه ، اون موقع اگه بلد نباشی درست بقلور کنی میگن ایرانیا فلاننو فلانن . خلاصه هیچ کس حوصله ی عربیو نداشت . (ما تو کلاسمون یه دوست داریم که نابینا و در ضمن شاعره دقیقا مثل مریم حیدر زاده ، تازه چند شب پیش از تلویزیون باهاش مصاحبه کردن که به طوره زنده پخش میشد ،دیگه نمیدونم کی دیده کی ندیده ) خلاصه !!! یکی از بچه ها پاشد گفت : خانم ........  یکی از شعراشو بخونه . خانوممونم ساده . گفت باشه . ......(اسمشو اگه نقطه چین میزارم برای اینه که ازش اجازه نگرفتم اگر اجازه داد میخوام یکی از شعراشو هم براتون بزارم ) هم یکی از شعراشو خوندو کلی از وقت رفت ، بعد دبیرمون میخواست درسو شروع کنه ، دیدیم حوصله نداریم ، شروع کردیم به گهله کردن از کلاسافوق العاده که باید تا ساعت سه بمونیم . معلمه ساده ماهم با ما همراه شدو شروع کرد به صحبت کردن برای ما . آقا خودمونیم پنج دقیقه به زنگ بود ما هنوز داشتیم بحث میکردیم و آخر سرم لای کتابو باز نکردیم . این از زنگ اول!

زنگه دومم که باید تمرینای ریاضیو حل میکردیم که اونم طبق معمول معلم یا یکی از بچه ها میرفت پای تخته واسه خودش حل میکرد ، ما هم واسه خودمون حرف میزدیم . این زنگم هتل کردیم*

و اما زنگه آخر ! فیزیک داشتیم ! نمیدونید این دبیر فیزیکمون چه قدر ماهه ، آخه جوونه و مثل خودمون شیطونو متلک پرون . به طوری که زنگای فیزیک یکی از زیبا ترین ساعات زندگیمونه ، همش با معلممون میخندیم . تازه امروز آزمایش ها رو انجام دادیم که دیگه حسابی هتل بودیم

ولی امان از آخر ساعت !

یعنی به معنای واقعی ضایعو تباه شدیم !      قرار بود ببرنمون شلمچه !؟    اسامیو که دادن اداره ، اداره از بین تمام ماها فقط فقط تینا رو انتخاب کرده ، در صورتی که همه ماهشت نفر پول داده بودیم ، یا از اون ضایع تر، چمدونامونو چیده بودیم . من حتی یه پست ویژه برای وقتی که نیستیم آماده کرده بودم !!!!!!!!! این قبول نیست !!!!!!

حالا خودمونیما تینا تکو تنها میره شلمچه و هویزه !! منو نگینو زهراو المیرا اینجا رو به تصرف خودمون در میاریم ، تازه یه چند روزیم از شره این تینا یه نفس راحت میکشیم .

بزارید یه خاطره هم بگم دیگه

یه بار یکی از دبیرامون ازمون میخواست امتحان بگیره ، یعنی از کلاسای دیگه گرفته بود ولی چون درسه ما عقب بود ، دیر تر از بقیه کلاسا ازمون میخواست بگیره ، تازه حواس درستو حسابیم نداشت . به همین دلیل وقتی اومد سره کلاس یادش نبود که همچین قراری باما داشته ، لذا منم که تو امر پیچوندن درسو امتحانات دستی تنومند دارم ، برگشتم به معلممون گفتم : ببخشید خانوم برگه های امتحانو صحیح کردین ؟ آقا این معلممونم فکر از ما هم مثل بقیه کلاسا امتحان گرفته  ، گفت: نه هنوز یه کمیشون مونده !!!!!    آخی معلممون نفهمید که از ما امتحان نگرفته و من سره کارش گذاشتم .آخی!!!!!

یه نظر سنجی میخوام ازتون بکنم

خداییش خوب منظوره مطلبو میرسونیم یا نگارشمون بده

ببببببببببببببببببباییییییییییییییییییییییییییی

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٥ - ***باران و تینا و مرضیه***

شانس

سلام

بارانم .

خوشی میکنیم ! چرا ؟ چون کامپیوتر تینا ترکموند زده (یعنی ترکیده )

حالا از این جور چیزا بگذریم . خداییش این شانسه مارو باید گل بگیرن . یعنی اگه گل بگیرن بیشتر ازش استفاده میشه .

آقا من بعد عمری برای سومین بار توی تاریخ زندگیم خواستم تقلب کنم . خداییش درسو بلد بودما ولی استرس داشتم . به همین دلیل حسابی روی میز تقلب حکاکی کردم . همین که امتحان شروع شد، این میز جلوییم خالی بود معلممون عد اومد اونجا یعنی فیس تو فیسه من نشست ، آقا حالا مگه میشه دیگه تقلب کرد ! خلاصه حسابی حالم رفت تو کوزه

اولین باریم که میخواستم تقلب بکنم ، این قدر ضایع بود که معلمم فهمیدو منو از کلاس با تیپ پا پرت کرد بیرون .

دومین بار ، از دوستم جوابه یه سوالیو پرسیدم که از شانسه بده من ، این دوست شوت ما جوابه سواله قبلیو گفت در حالی که جوابه خودم درست بود ! اونجام حالم گرفته شد ناجور!

سومین بار ، کلی روی میز تقلب نوشتم . قبل امتحان معلممون یکی از بچه هامون که خیلی شر بودو بلند کرد، گفت برو جای باران بشین . منم رفتم جای اون . فکر کن اون همه تقلب هیچیش به من نرسید . بعد امتحان اون همکلاسیم اومد پیشمو گفت : دستت درد نکنه باران چه تقلبایی نوشته بودی ، بیست میشم . اون تقلبارو من نوشته بودم و اون بیست شدو من نوزده .

اون بار که نشد تقلب بکنم خواستم این دفعه اون چندین باریو که نتونستم تقلب بکنمو تلافی کنم که اینم این جوری شد .

واقعا به نظر شما اگه این شانسه منو گل بگیرن بزارن تو موزه بهتر نیست .

راستی بحثمون بحثه شانس بود این داستان یادم افتاد گفتم بنویسم . اینو تو یکی دیگه از پستا نوشته بودم ولی بنا به دلایلی پاکش کردم . حالا اینو داشته باشید .

طناب دار جان متهم را نگرفت

جوانی 23 ساله که به دلیل قتل عدم به قصاص محکوم شده بود و اولیای دم نیز اصرار بر اعدام وی داشته اند ، در روز (روزشو یادم نیست حالا زیاد گیر ندین بقیشو بخونید ) به دار آویخته شد .ودادستان موحد میگوید : نیم ساعت پس از اجرای حکم و در هنگام پایین آوردن متهم از چوبه دار متوجه شدیم که او در حال نفس کشیدن است و هنوز زنده است . اولیای دم زنده ماندن او را خواسته خدا دانسته و متهم را بخشودند .

 

حالا اگه ما بودیما نه تنها میمردیم بلکه طنابه دار یرمونو از تنمون جدا میکرد .

 

میخواستم دیگه تکرار نکنم دیدم نمیشه

چه زود نیومده رفتیم

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٥ - ***باران و تینا و مرضیه***