خاطرات مدرسه ی ما
 

سلام دوستان.حالتون چطوره.دلم براتون تنگ شده بود

تازه گی ها سرمون خیلی شلوغه.از شنبه هم امتحان داریم و دیگه تا ۲۴ آپ نمیکنیم اینم تا اون روز آخرین آپه.فقط اومدم بگم اگه دیدین از ما خبری نیست بدونین داریم امتحان میدیم همین.فعلا بای

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - ***باران و تینا و مرضیه***

هفته ی افتضاح

سلام به دوستای گل خودم.من تینا ام خواهشا اشتباه نگیرید.

بالاخره بعد از این همه وقت اومدیم و تونستیم به شما سر بزنیم . خوب ما ام محصلیم دیگه هی ازمون امتحان میگیرن در هر صورت ببخشید اگه دیر شد.

در ضمن خیلی ممنون که با کامنتاتون ازمون حمایت میکنید.

براتون تعریف کنم که چه قضیه ای اتفاق افتاده که باران خانوم یه جورایی با من کونتاکه :

یه روز باران برای یکی از درسامون که پژوهشه دوربین آورده بود مدرسه که از نماز خونه عکس بندازه و من با کلی التماس راضیش کردم که دوربینشو بده تا توی حیاط یه چنتا عکس بندازیم بارانم قبول کردو ما عکسم انداختیم ولی معلوم نیست کدوم یکی از بچه های نامرد کلاس سوم رفته بود گفته بود ما دوربین آوردیم منم رفته بودم خونه و از قضایا خبر نداشتم که باران زنگ زد و با کلی گریه و فحش به من گفت دوربین و ازش گرفتن و مدیر مدرسه رفته عکسا رو ظاهر کنه حالا ما تو عکسا چند تا عکس بی حجاب هم داشتیم که از اونجایی که مدرسه ی ما مدرسه ی شهیده دیگه بقیه رو خودتون بفهمین .

خلاصه دوربین باران مصادره شد و از انضباط دختر به اون مثبتی کلی کم شد و از اون موقعست که من و باران یه خرده کونتاک شدیم.

حالا فعلا قضیه همین بود تا اینکه دیروز بعد از اینکه از سرویس پیاده شدم بدون اینکه برم مدرسه رفتم دنبال دوستم و سر راه ناظم مدرسه من و گرفت و تلفن کرد به مادرم و گفت و اون بیچاره ام که روحشم خبر نداشته با اعصاب خورد پا میشه میاد مدرسه و از انضباط منم کلی کم میشه و در کل اینکه:

این هفته فوق العاده افتضاح گذشت.

هیچی دیگه همین به خاطر همین نه من حال آپ کردن داشتم نه باران.فعلا هم باز رفتیم تو خط امتحان و زیاد نمیتونیم آپ کنیم دیگه مختون و نمیخورم پس تا بعد بببببببببااااااااااااااااااااایییییییییی.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - ***باران و تینا و مرضیه***