خاطرات مدرسه ی ما
نميخوام آخرين پست باشه مگه زوره !!!!!!

سلام بچه ها

بالاخره امتحانامون تموم شد

چندتا خاطره مونده که آلان میگم بعد خاطرات شما توی دوران مدرسه تونو مینویسیم که البته نیازمند یاری شماست

 

معلما معمولا یه صندلی دارن که جلوی تخته سیاه میزارنو میشینن روش ، ماهم از این مسئله سوء استفاده کردیم . حالا چه طور؟

روی تخته سیاه درست پشت سره معلم دو تا گوش خر میکشیدیم و وقتی که معلم میومد روی صندلیش مینشست ، اون گوشا دقیقا میفتادن در دو طرف سرش و ببخشیدا ولی معلممون عین خوده خر میشد. ما شاگردا هم هی کروکر میخندیدیم ولی اون بیچاره ی از همه جا بی خبر نمیفهمید .

 

یه بار یکی از معلمامون که خیلی حواس پرتی داشت میخواست ازمون امتحان بگیره ، یعنی از همه کلاسا گرفته بود الا کلاسه ما و اون روزم نوبت ما بود . که من برگشتم گفتم : ببخشید خانوم برگه هامونو صحیح کردین ؟

دبیر بیچاره ی حواس پرته ما هم فکر کرد از ما امتحان گرفته !!!!!! گفت : نه هنوز برگه هاتونو صحیح نکردم ولی به زودی میارم براتون !!!!!!! چند روز بعد که میخواست برگه های امتحانای ندادمونو بهمون بده ؛ گفت  : بچه ها من نمیدونم چرا هرچی میگردم برگه های شما رو پیدا نمیکنم !!!!! شاید گم کرده باشم !!!! ما هم گفتیم : نه خانوم شما برگه های مارو دادین ، خیلی وقته ، جلسه ی پیش دادین . !!!!! بازم اون بیچاره باور کرد!!!! وقتیم خواست نمره های اون امتحانه به اصطلاح گرفته شده رو بزاره تو دفترش ، هرکی یه نمره کذایی که تا حالا تو خوابم نگرفته بود میگفت !!!!!! مثلا شاگرد مردوده کلاس 15 گرفته بود .!!!!!

 

راستشو بخواید مسئله زیراب زنی تو کلاسه ما خیلی رونق داره ، یه نمونش همین آخرین جلسه ی فیزیک بود که کینگ کنگ داشت از تینا سوال میپرسید ، بعد دبیر ماه فیزیکمون خانوم سبزی برگشت گفت : المیرا خودتو خسته نکن تینا نمیتونه حرف بزنه دهنش پره ( خانوم سبزی زیراب تینا رو زد ، آخه تینا داشت چیپس میخورد )

چند دقیقه بعد که منم داشتم گوجه سبز میخوردم سره کلاس ، نیلوفر ( یکی از بچه ها که جلوم بود ) بلند به من گفت : باران تو هم هی گوجه سبز بخور !!!!    دقیقا همون موقع آیدا هم بلند داد زد گفت : نیلوفر(همون جلوییم ) تو هم هی گوجه سبزتو زیر میز قایم کن به ما نده !!!!!!! 

خلاصه در عرض چند دقیقه همه بچه های کلاس از گوشه کنار زیراب همو زدن که خیلی هم حال داد !!!! یادمه حتی یه بار زیراب یکی از معلمارو زدیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٦ - ***باران و تینا و مرضیه***

شاید آخرین پست باشه

تیم میلان قهرمان جام باشگاه های اروپا شد

آقا نمیدونین دیشب چه بساطی خونه ما بود

من میلانی بودم و برادرم لیورپولی

من کری میخوندم اون کری میخوند   .آخرم که میلان برد عین آتشی که آب روش بریزن خاموش شد و گرفت خوابید

دلم سوخت

بالاخره بعد از چندین روز من اومدم که آپ بکنم . فهمیدین که بارانم

دارم ارشیو بلاگو میخونمو گریه میکنم وای که چقدر دلم گرفت

اومدم چند تا خاطره بگمو برم

در ضمن دوستان ازتون می خوایم که خاطراته جالبی که درباره ی دوران مدرسه دارینو برای ما بفرستید تا توی این تعطیلات تابستون که ما حرفی برای گفتن نداریم شما گرمابخش بلاگه سرد ما باشید

اولین خاطره مربوط میشه به آزارو اذیت معلمما

ما بعد از ساعت نرم مدرسه یه ساعت فوق العاده داریم که معلمامون آقا هستند

کلاسه یکی از این آقایون بود که ما رفتیم با سرنگ توی صندلی آب ریختیم و چون صندلی سیاه رنگ بود اصلا معلوم نشد

خلاصه این طرف ما اومدو روی صندلی نشستو فورا بلند شد . وای ما بچه های کلاس که داشتیم از خنده میمیردیم ولی نمیتونستیم بخندیم . این معلمه ما هم برای اینکه جلوی ما که دختریم کم نیاره و ما بهش نخندیم ، تا آخر ساعت رو به ما بود و وقتی میخواست روی تخته بنویسه ، همین طوری که رو به ما بود مینوشت و اصلا برنمی گشت . خلاصه خیلی دلمون براش سوخت . آخه خیلی چیزه که دخترای کلاس به یه معلم مرد بخندن

این یکیش بود      دومیشم اینه

سره زنگه اجتماعی بودیم . بهتون گفته بودم که زنگای اجتماعی کلا زنگه تفریح محسوب میشه و دبیر میاد اون جلوی تخته درسشو میده و ما هم هر کاری بخوایم می کنیم

طبق معمول اکیپه ما یعنی منو تینا و آیدا و کینگ کنگو چند تا دیگه از بچه ها دور هم جمع شدیم

معلم همینطوری داشت درس میدادو ما حب ( همون که به جای مضرب های 5 باید بگی حب) بازی میکردیم . من میگفتم یک تینا میگفت دو ...! خلاصه دبیر عصبانی شدو گفت برگه بزارید رو میز ، آقا ما هم که لای کتابو باز نکرده بودیم ! خلاصه با هزارو یک جور تقلب گرفتن از بچه مثبتای کلاس این امتحانو پاس کردیم

یه بار دیگم سره همین معلم بودیم و روز آخر کلاسمون با هم بود گفتیم خانوم کمی از خاطره هاتون بگین ،از روز اول کاریتون

اونم گفت من اولین ساله کاریم ناظم بودم ، آقا بعد کینگ کنگ گفت : وای مدرسه رو هوا بوده ! ( آخه این معلمه ما اصلا توانایی اداره ی کلاسو نداره ، دلم می خواست خودتون یه بار بیاینو کلاسمونو موقع این دبیر و دبیر زبان انگلیش ببینید )   اونم شنیدو گفت نه خیر مدرسه اصلا رو هوا نبوده.  بعدشم جشن گرفتیمو خندیدیمو زدیمو رقصیدیمو !عکس یادگاری گرفتیم

سواله روز اول کاریتون چه طور بودو از دبیر فیزیکمونم که عشق همس پرسیدیم و اونم گفت : روز اول که رفتم سره کلاس از شدت استرس ، دستو پام میلرزید و نمی تونستم حرفی بزنم . گفتم چی کار کنم من اگه بخوام روی تخته بنویسمو درس بدم دستم و صدام میلرزه و اینا میفهمن که من ترسیدم . اومدم نشستم و تا آخرا زنگ گفتم هرکی پاشه اسمشو بگه و از کجا اومده و این چیزا ( حالا میفهمم چرا این معلما روز اول مدرسه همش اسم مارو میپرسن و بهانه میارن که با هم بیشتر آشنا بشیم )

اون موقع هم تا آخره زنگ اومدیم شعر خوندیمو ........

یکی از شعرای کتاب ادبیاتمون اینه

گفتم غمه تو دارم گفتا غمت سر  آید                  گفتم که ماه من شو گفتا اگر براید

گفتم ز خوب رویان رسم وفا بیاموز                  گفتا ز مهرورزان این کار کمتر آید ..........

خلاصه آیدا اومد (توی همین جشنا ) جلوی تخته وایساد و اینو دکلمه میکرد . میگفت

گفتم غمه تو دارم       یکی از بچه ها که اصل خندس اومدو به لحن شعر سننتی اینو میخوندو میگفت گگگگگفتم غمه تو دارررررررررررررررم  ..........

بعد وسط این شعر میزد اون کانال و بعد خوندن دو بیت اول از شعر میگفت:

مرد دریا تویی دختر کارون منم باد سرگردون تویی موج گریزون منم !( شعر لیلا فروهر) آقا همین که اینو وسط شعر میخوندا همه میومدن وسط و می رقصیدن!

خلاصه کلی بستنی خوردیمو خوش گذروندیم

یادمه از شدت گرمی هوا اون روزا من یه روز 12 تا بستنی خوردم!!!!!!! البته حتی یکیشونم از جیبه خودم نبود !!!!!!! همرو از چتر بازی رو سره بچه ها به دست می آوردم !!!!!! اونا برای خودشون میگرفتن و من می خوردم!!!!!!! خداییش مگه دیوانم پول 12 تا بستنی بدم

مورده دیگه این بود که دبیر دینیمون میخواست یه امتحان از کل کتاب توی روزی غیر از روز خودش بگیره . آقا منم تمام کتابو حفظ بودم ولی این دو تا درس آخری که خیلیم مهم بودن اصلا تو مخم نمیرفتن . منم خسته شدم و تقلب نوشتم روی پام

اتفاقا 3 نمره از اون تقلبای من اومد و منم حسابی حال کردم .  وسط امتحان گفتم خانوم هوا گرمه کولرو روشن نمیکنید ، اونم رفت تا کولرو روشن کنه ، پاچمو زدم بالا و از تقلبا فیض بردم و 3 نمره مامان گرفتم

 این شعر تقدیم به دبیر فیزیکمون که در تمام طول سال ما با گفتو خندید و عشق همه ما شد . خداییی بهترین ساعات عمر همه بچه های 103 زنگه با خانوم ....... بود

                         

                                        زندگی اجبار است

                                                            مرگ انتظارست

                                                                              عشق یک بار است

                                                اما نفس کشیدن بی تو محال است

میدونم طولانی شد ولی تلافی این چند روزی رو که تینا آپ میکردو یه جا در آوردم

تا بعد

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٦ - ***باران و تینا و مرضیه***

به پايان رسيد اين داستان اما حکايت همچنان باقيست

سلام به دوستای خوب خاطرات مدرسه.فکر کنم این یکی آپ براتون زیاد فرقی نداشته باشه ولی برای من و باران خیلی سخته الان که دارم این و براتون مینویسم دلم خیلی گرفته.مدرسه داره تموم میشه و برو بکس کلاس ما ام هرکدوم دارن میرن سراغ کارای خودشون اما ما موندیم و یه کوله بار خاطرات تلخ و شیرین مدرسه.

حالا دیگه نمیدونم باید راجع به چی آپ کنیم . کجا شیطنت کنیم.ما دیگه از کدوم معلم براتون بنویسیم.

آره دیگه تموم شد همه از هم جدا شدن داستان ۱۰۳ به پایان رسید.ولی اشکال نداره بالاخره ما سال دیگه ایم درپیش داریم ولی خوب بازم هیشکی باران و آیدا و هانیه و کینگ کنگ و ... نمیشن.

تازه یه چیز دیگه ایم که هست اینه که هیچ سالی اول دبیرستان نمیشه.هیچ ناظمی خانم ... نمیشه و هیچ کلاسی ۱۰۳ نمیشه .هیچ اکیپی اکیپ فمینیستا نمیشه و ...

در ضمن سال دیگه من و باران از هم جدا میشیم اون میره رشته ی ریاضی و من میرم تجربی.

آیدا میره انسانی و خلاصه هر کس میره دنبال کار خودش حالا ام که میبینیم آپ کردم به خاطر این بود که دلم خیلی گرفته بود و اومدم آپ کنم تا شاید یه خورده سبک بشم.

خلاصه دیگه سرتو ن و درد نمیارم و رک و پوست کنده میگم دیگه چیزای که آپ میکنیم مثل قبلیا نخواهد بود هرگز و هرگز...

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٦ - ***باران و تینا و مرضیه***