خاطرات مدرسه ی ما
آپ دوم و باز هم هيچ

سلام

بالاخره بعد عمری اومدم که یه چیزی بنویسم

آخه همه از هم جدا شدیمو دیگه فقط زنگای تفریحه که همدیگرو میبینیم تازه بچه های اصل خنده ی کلاس 103 از مدرسه ی ما رفتن

ما موندیمو یه ناظم جدید که خدا عالمه که میخواد چه .... به این مدرسه بزنه

معلم ریاضیمون که تا حالا از 18 جلسه 5 جلسه اومده حالا هم که اومده این قده تند تند حرف میزنه و درس میده که واقعا مشکل پیدا کردیم

فیزیکمونم که فقط کلاسه ما یه معلمه دیگس بقیه کلاسا از جمله کلاسه تینا اینا یه معلمی هست که بارداره و میخواد تا بهمن کتابو با المپیاد تموم کنه

اونا از بس بهشون تند تند درس میده میترسن امسالو بیفتن ما از بس بهمون اروم اروم درس داده میشه

 ) خلاصه بگم تو تمومه درسا به قول مونا پرابلم داریم(PROBLEME

راستی واقعا شما میدونستین تو اون لاکه محکم و مثل سنگه لاک پشتا خون جریان داره ، گفته بودم که داده بودمش داسته دوستم ، مثل اینکه در اثر یک اتفاق به اندازه ی 2 میلی متر از لبه ی لاکش شکسته و ازشم خون اومده البته هنوزم اثراته خونش هست ( راستی سگه تینا اینا کع نره سفیده ولی جفتش خال خالی سیاه و سفیده و جالبیش اینجاست که بچه هاشون قهوه ای هستن، یعنی یه جور حد نساب بین پدر و مادر ) بامزس نه !!!!!!!!!

خلاصه اینکه دعا کنید این امساله رو به خوبی بگذرونیمو ردی نداشته باشیم

اینم یه شعر از پروینه که ماله سنگه قبره خودشه ، تو وصییت نامش بود ، ببخشید اگه کلمه هایی رو اشتباه نوشتم ، آخه دست خط خودش بود بعد یه خورده هم ناجور نوشته یا شاید من نمیتونم بخونم

                   این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده ام

اینکه خاک سهیش بالین است                           اختر چرخ ادب پروین است

گر چه جز تلخی از ایام ندید                            هر چه خوانی سخنش شیرین است

صاحب آنهمه گفتار امروز                              سائل فاتحه و یاسین است

دوستان به که زوی یاد کنند                             دل بی دوست ولی غمگین است

خاک در دیده بس جان فرساست                       سنگ بر سینه بسی سنگین است

بینه این بستر و عبرت گیرد                            هر که را چشم حقیقت بین است

هر که باشی و ز هر جا برسی                         آخرین منزل هستی این است

آدمی هر چه توانگر باشد                                چون بدین نقطه رسد مسکین است

اندر آنجا که قضا حمله کند                              چاره تسلیم و ادب تمکین است

ز ارن و کشتن و پنهان کردن                           دهر را رسم و ره دیرین است

خرم آن کس که در این محنت گاه                      خاطری را سبب تسکین است

راستی بارانم اشتباه نگیرید 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٦ - ***باران و تینا و مرضیه***

روز اول مدرسه

سلام به همه

بالاخره مدرسه ها باز شد

آخ چه حالی داد

فقط 4 ساعت تو مدرسه بودیم

9 رفتیم 1 اومدیم

اون اولشو که میدونید

چهار ساعت رئیس جمهور حرف میزنه بعد چهار ساعت مجری رادیو بعد مدیر بعد ناظم

اونم تو ذل آفتاب راست وایساده

آخه من نمیدونم اینا که هی دم از حق الناس میزنن چرا خودشون حق الناسو میزارن زیر پا و با تمامی وجود میپرن روشو لهش میکنن

خلاصه 9:30 رفتیم تو کلاس

تیناو نگینو مهسا و سه چهار نفر دیگه که تو 103 بودن افتادن تو یه کلاس ( الهی جز بزنید )

فقط منومونا تو یه کلاسیم از 103

تقریبا همه بچه ها با یکیاز103 ایا افتادن به جز زهرا که تک افتاده (همون دوست خیلی خوب و صمیمیه من که آخره سال تمامی طرز فکرو حرف زدنمون عین هم شده بود )

آیدا که رفته یه دبیرستان دیگه

بچه های انسانیمونم بچه شرای کلاس 103 افتادن تو یه کلاس با هم ( بازم بترکید که من افتادم تو کلاس ریاضیاو یه مشت بچه مثبت یا بی جنبه که تا یه زیر پا براشون بگیری میرن مامانشونو میارن)

راستی باید برم یه خروار کتاب کمک درسی بگیرم

فیزیکمون که هیچی بارش نیست ، اومده بود سر کلاس ما ها بهش میگفتیم چی بنویسه

ولی خدارو شکر از پور میزا خبری نیست و ان شائ الله امسالو شیمی نمیفتیم (پارسالم نیفتاده بودیما ولی خوب خیلی مشکل داشتیم باهاش گفته بودم که!!! ) .

ولی چشمتون روز بد نبینه عربیمون همون عربیه پارساله که گفته بودیم خیلی iq هست

راستی اینم بگم که کی سی kc  سگ تینا اینا بابا شده اونم بابای 5 تا بچه البته چندتاشونو فروختن ( ناراحت شین الان )(ناراحت شو دیگه مسخره مگه با تو نیستم )!!!!!!!!

لاک پشت منم که هی میخوره باور کنید هر روز براش کاهو میخریدم البته الان داده بودمش دسته دوستم به دلیل یک مسافرت اونم بر داشته اون زبون بسترو برده کرج منم همچینی دل تنگگگگگگگگگگگگگگ !!!! ( الان بازم ناراحت شو ) ( خداییش ناراحت شو دیگه اعصابه منو به هم نریز)

راستی چه طوره راجع به فیلمای ماه رمضونو تنبلیو تا افطار خوابیدنم حرف بزنیم

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱ مهر ،۱۳۸٦ - ***باران و تینا و مرضیه***