خاطرات مدرسه ی ما
اول از همه سلام

سلام بچه ها (عین مجریای برنامه کودک )

ما چند نفر از بچه های یکی از مدارس این شهر بزرگ یعنی تهرانیم .

قصد ما از نوشتن این بلاگ بازگو کردن خاطرات مدرسه یا هر چیزه دیگه ای که شما میگیده.

میخوایم برای همیشه تو ذهنمون بمونه که مدرسه چقدر شیرینه .

همه خوب یادمونه که وقتی بچه بودیم همش فکر میکردیم مدرسه زندانه و از این جور چیزا و حتی بعضیامون حسابی روز اول مدرسه رفتن گریه کردیم ولی وقتی مدرسه رفتیم هر چند سال که میگذشت مدرسه واسمون شیرینو شیرینتر میشد طوری که حالا دیگه روزای تعطیلیو دوست نداریم .

پیدا کردن دوست بخش خیلی جذاب دوران تحصیله مگه نه ؟

دوستایی که باهاشون شوخی میکنین ، میخندین ، تو سرو کله هم دیگه میزنین یا حتی باهم گریه میکنین و تو ذهنای همدیگه خاطراتی خواه شیرینو خواه تلخ به جای میزارین .

ما هم میخواهیم این خاطراتمونو با شما ، تقسیم که نمیشه گفت ولی درمیون بذاریم و امیدواریم که از خوندنشون خوشتون بیاد و نظر لطفتونو برای ما باقی بزارید .

تا پست بعدی که اولین پست این بلاگ خواهد بود خدانگه دار .

خواهشا ما رو با نظرای خوبتون حمایت کنید .

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٥ - ***باران و تینا و مرضیه***