خاطرات مدرسه ی ما
 

سلام به دوستای گلم.دلم خیلی براتون تنگ شده بود آخه خیلی وقت بود آپ نکرده بودم همش این باران میگفت بذار من آپ کنم بذار من آپ کنم.

خلاصه بگزریم یه چیز دیگه بگم بعد بریم سر اصل مطلب.ببینید دوستان محترم نویسندگان این وبلاگ دو نفرند.من یعنی تینا و دوستم یعنی باران و با اسمهای مختلف مثل نیلوفر یا سانتیاگو در هر حال من فقط یه اسم دارم اونم تیناست.

خوب حالا بریم سر اصل مطلب.قراره من و باران و چند نفر دیگه از برو بکس گل مدرسه بریم اردو.حالا فکر میکنین کجا...خرمشهر.

تعجب نکنین منم میدونم جای زیاد جالبی نیست و لی مهم اینه که منو اکیپ کلاسمون با هم دیگه ایم.حالا این و گفتم به دو دلیل.

۱-اگر خبر شهادت دانش آموزان مدرسه ی ... رو شنیدین بدونین در منطقه ی جنگی شلمچه بر اثر رفتن روی مین شهید شدیم.

۲-اگر بازم خبر شهادت فقط دو نفر از بچه های مدرسه ی ... رو شنیدین بدونین من و باران بودیم اونم به دلیل دسترسی پیدا نکردن به سیستم اینترنت.

من خودم باورم نمیشه که ۵ روز نمیرم تو اینترنت .من که مطمئنم میمیرم باران و دیگه نمیدونم.

حالا فعلا تا اینجا رو داشته باشین تا باران با آپ بعدی بترکونه.

پس بازم مثل همیشه نیومده رفتیم.بای

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٥ - ***باران و تینا و مرضیه***