خاطرات مدرسه ی ما
مسائل امنيتی و خدا حافظی

سلام

میدونید که تینا هنوز کامپیوترش درست نشده . و از اونجاییم که امروز مدرسه نیومده میتونیم بگیم که از شدت کمبود کامپیوتر خودکشی کرده یا حد اقل افسردگی حاد و یا اکسیزو فرمی گرفته .

خلاصه اینکه خبری ازش ندارم !

این شلمچه رفتن ما هم که کنسل شدو حسابی حالمونو گرفت ! (نخند مگه خنده داره خوبه خودتم این طوری ضایع شی )

راستی اینو میخواستم بگم که به دلیله چند از مسائل امنیتی مجبورم چندتا از پستا رو پاک کنم و یا ادرسمونو عوض کنم و یا حتی دیگه ننویسیم که البته همه اینا به شما ها ربط داره .

نمیدونم فعلا اعصابم به دلیله همون مسائل خیلی خورده !

دعا کنید مشکلی که پیش اومده یا حل شه یا بیشتر از این بیخ پیدا نکنه ! چون ممکنه تا مرزه اخراجه منو تینا از مدرسه پیش بره ! تو رو خدا فکرای بد نکنید . نمیفهمم چرا وقتی به کسی اینو میگم فکرای بد میکنه . البته تقصیره شما هم نیست ذهن جامعه خراب شده .

شاید این خاطره  برای آخرین بار باشه

میخواستم یه خاطره بذارم دیدم اعصابم خیلی خورده نمیشه . حالا شاید فردا گذاشتم !

فقط دعا کنید

فقط دعا

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٥ - ***باران و تینا و مرضیه***