خاطرات مدرسه ی ما
شعر

سلام

آقا این حکایت منو تینا و اینترنتو کامپیوتره

من هم میمیرم

من هم میمیرم

اما نه مثل غلام علی

که از درخت به زیر افتاد

پس گاوان از گرسنگی ماغ کشیدند

و با غیظ ساقه های خشک را جویدند

چه کسی برای گاو ها علوفه می ریزد ؟

من هم میمیرم

اما نه مثل گل بانو

که سر زایمان مرد

پس صغرا مادر برادر کوچکش شد

و مدرسه نرفت

چه کسی جاجیم می بافد ؟

من هم میمیرم

اما نه مثل حیدر

که از کوه پرت شد

پس گرگ ها جشن گرفتند

و خدیجه بقچه های گلدوزی شده را

در ته صندوق ها پنهان کرد

چه کسی اسب های وحشی را رام میکند ؟

من هم میمیرم

اما نه مثل فاطمه

از سرما خوردگی 

پس مادرش کتری پی سیاوشان را

در رود خانه شست

چه کسی گندم ها را به خرمن جا می آورد ؟

من هم میمیرم

اما نه مثل غلام حسین

از مار گزیدگی

پس پدرش به دره ها و رودخانه های بی پل

نگاه کردو گریست

چه کسی آغل گوسفندان را پاک می کند ؟

من هم میمیرم

اما در خیابانی شلوغ

در برابر بی تفاوتی چشم های تماشا

زیر چرخ های بی رحم ماشین

ماشین یک پزشک عصبانی

وقتی از بیمارستان دولتی بر می گردد

پس دو روز بعد

در ستون تسلیت روزنامه

زیر یک عکس ۶در ۴ خواهند نوشت

ای آنکه رفته ای ....

چه کسی سطل های زباله را پر میکند ؟

اینو میخواستم برای وقتی نیستیم بزارم ولی خوب دیگه نشد

راستی بیاد با خودمون فکر کنیم که اگه یه کسی دیگه تو زندگیمون نباشه با چه مشکلایی رو به رو میشیم یا اصلا چه طوری میمیریم - خیلی زیبا یا اون قدر زشت که هرکی از کناره جنازمون رد شه بالا بیاره و حالش بد بشه

گاهی اوقات فکر کردن به این جور چیزا لازمه شما این طور فکر نمیکنید ؟

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٥ - ***باران و تینا و مرضیه***