خاطرات مدرسه ی ما
اولین خاطره ولی نزدیک

سلام

امروز چند نفر از بچه هامون کشته شدن یا بهتره بگم که به قتل رسیدن .

چون امروز کارنامه های ترم اولو دادن و مادران گرامی برای گرفتن شاهکار درخشان دختراشون در مدرسه حضور پیدا کردن ، البته یه شانسه بزرگی که اوردیم این بود که مادرا وقتی که ما سر کلاس بودیم اومدن و کارنامه ها رو گرفتن و رفتن و گرنه چند تن از عزیزانمان زودتر از موعد مقرر وفات میافتند .

البته بچه ها هم بیکار ننشستند و سعی در کمک در بهتر برگزار شدن مراسم تدفین و خاک سپاریشون داشتن .

لذا چندتن از بچه ها که دست به قلم داشتن اعلامیه ها رو مینوشتن که بعضا از اونا به شرح زیر است :

شاهد : برادر

شریک جرم : پدر

قاتل : مادر

مقتول : اینجانب

الت قتل : ماهی تابه اشپزخانه

زمان و مکان وقوع جرم : در جلوی درب منزل به محض ورود مقتول به خانه

محل دفن : بهشت زهرا ، قطعه ۱۲ ، ردیف ۲۳

یا یکی دیگه

نیلوفر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل             شیشه ای بود که شد باعث ویرانیه من

یوسف نام نهادندت و به گرگ دادنت                       مرگ تو شد ای یوسف کنعان من

بدین سبب مرگ گل ناکام دوشیزه ........  را به تمامی اقوام و فامیل اعلام میداریم .

از شما دعوت داریم به صرف شام و شیرینی در مرقد امام حضور یابید تا حضور گرم شما تسلی خاطر بازماندگان گردد .

لازم به ذکر است علت مرگ انفاکتوس قلبی و مغزی ناشی از مشاهده کارنامه بوده است .

خدارو صد هزار مرتبه شکر که امروز مادرم کار داشت نیومد کارناممو بگیره وگرنه اسم منم کنار اسم  بقیه دوستام تو لیست عزرائیل قرار میگرفت ، ولی جای نگرانی نیست منم شنبه توی دوزخت میبینمشون .

اگه دیدید شنبه ننوشتم بدونید که دارم تو جهنم کنار دوستام یه قل دوقل بازی میکنم .

چه زود نیومده رفتیم . 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٥ - ***باران و تینا و مرضیه***