خاطرات مدرسه ی ما
آخرين روز مدرسه در سال ۸۵

سلام

تینا خانوم هنوزم کامپیوروتورشو درست نکرده و بازم من باید آپ کنم !

نه به اون که دعوا داشتیم کی آپ کنه ، نه به حالا که زورمون میاد آپ کنیم!

راستشو  بخواید امتحان داشتیم

آقا امروز آخره شیطنت بود

زنگ آخر رو برداشتن و ما از ساعت ۱۱ تا ۱۳ تو حیاط بودیم

اولش با دبیرا یه دست وسطی توپ زدیم

بعدش دوره هم نشستیمو کلی داستانو خاطره و جک تعریف کردیم ، و سر انجام رفتیم سراغه شیطنت

اولش که چندتا از بچه ها توی پاکتای چیپس آب پر کردن بعد رفتن طبقه دوم ، از اونجا ریختن رو سر بچه هایی که روی پله ها نشسته بودن و حسابی اونا رو خیس کردن .

نوبت رسید به ما ! ما هم چهار نفری میرفتیم از پشت سر شبیخون میزدیم ! دو نفر دستای طرفو و دو نفردیگه هم پاهای اونو میگرفتیم اونو بلند میکردیم ، تابش میدادیم بعد پرتش میکردیم وسط حیاط !

آی حال داد ... آی حال داد ( البته خوشبختانه تلفات نداشتیم )

بعد نوبت رسید به آب بازی

توی حیاطمون یه شلنگ آبه که بچه ها اونو باز کردن و گرفتن طرف بقیه و همه رو خیس آب کردن

ما هم رفتیم شیر آبو باز کردیم و همدیگرو خیس خالی کردیم به طوری که از مانتوی تینا چیکه چیکه آب میچکید !

حالا اگه تینا ذات الریه نکنه خیلیه چون تماما خیس بود .

از یه طرف به خاطر تعطیلی مدرسه خوشحالم ، از یه طرفم ناراحت . خوشحال به خاطر اینکه دیگه نیازی به درس خوندن نیست ( به خدا اینقدر واسه این امتحانا درس خونده بودما مخم پکیده بود هی ارور میداد ، مخ تینا هم که مدام دیس کانکت میشد ، هی باید کانکتش میکردیم ) از طرفی ناراحتم چون دیگه با بچه ها دور هم نیستیمو دیگه نمیتونیم مردم آزاری کنیم ، معلمارو اذیت بکنیم ، مسخرشون بکنیم !

راستی چندتا از بچه هامون قرار بود امروز سوسکو کرم بیارن مدرسه ،تو دفتر معلما و دفتر مدیر بندازیم ، حالا زیاد در جریان نیستم ازشون میپرسم چی کار کردن بهتون میگم .

راستی حالا که قرار نیست بریم مدرسه من دیگه از چی براتون بگم ؟؟؟؟؟

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٥ - ***باران و تینا و مرضیه***