خاطرات مدرسه ی ما
به پايان رسيد اين داستان اما حکايت همچنان باقيست

سلام به دوستای خوب خاطرات مدرسه.فکر کنم این یکی آپ براتون زیاد فرقی نداشته باشه ولی برای من و باران خیلی سخته الان که دارم این و براتون مینویسم دلم خیلی گرفته.مدرسه داره تموم میشه و برو بکس کلاس ما ام هرکدوم دارن میرن سراغ کارای خودشون اما ما موندیم و یه کوله بار خاطرات تلخ و شیرین مدرسه.

حالا دیگه نمیدونم باید راجع به چی آپ کنیم . کجا شیطنت کنیم.ما دیگه از کدوم معلم براتون بنویسیم.

آره دیگه تموم شد همه از هم جدا شدن داستان ۱۰۳ به پایان رسید.ولی اشکال نداره بالاخره ما سال دیگه ایم درپیش داریم ولی خوب بازم هیشکی باران و آیدا و هانیه و کینگ کنگ و ... نمیشن.

تازه یه چیز دیگه ایم که هست اینه که هیچ سالی اول دبیرستان نمیشه.هیچ ناظمی خانم ... نمیشه و هیچ کلاسی ۱۰۳ نمیشه .هیچ اکیپی اکیپ فمینیستا نمیشه و ...

در ضمن سال دیگه من و باران از هم جدا میشیم اون میره رشته ی ریاضی و من میرم تجربی.

آیدا میره انسانی و خلاصه هر کس میره دنبال کار خودش حالا ام که میبینیم آپ کردم به خاطر این بود که دلم خیلی گرفته بود و اومدم آپ کنم تا شاید یه خورده سبک بشم.

خلاصه دیگه سرتو ن و درد نمیارم و رک و پوست کنده میگم دیگه چیزای که آپ میکنیم مثل قبلیا نخواهد بود هرگز و هرگز...

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٦ - ***باران و تینا و مرضیه***