خاطرات مدرسه ی ما
غلط کرديم...!!!

سلامی دوباره به بچه های خاطرات مدرسه.بازم من پیشقدم شدم و گفتم بزار تا این باران نیومده آپ کنم.

بچه ها ...یه چیزی بگم...اکیپ ما بجز اون باران نامرد(به دروغاش نگاه نکنید از همه مثبت تره.همش شیشتایی میاد.)همه از دم به غلط کردن افتادیم به خاطر شیطنتامون.ای باران نامرد همش ما رو اغفال کرد این کارو بکنید این کارو بکنید آخرم خودش در رفت.

خدا روز بد نسیب هیشکی نکنه این معلمای بی وجدان بی انصاف یک نمره های اساسی به این اکیپ ما دادن که بیا و ببین.مخصوصآ اون دبیر اجتماعیمون که خداوکیلی باباشو آوردیم جلو چشش ولی ایشالا خیر از جوونیش نبینه.

اون یکی مادر فولاذ زرهم(اون ناظم ابرو کتلتیمونو میگم)که تا مادرای مارو دیده عین این پیرزنای شوهر مرده گفته بچه های شما کشش درس خوندن ندارن.(ایشالا سر اون دختر موذیشم بیاد بفهمه کشش نداشتن یعنی چی.)

خلاصه جونم براتون بگه ما موندیمو جای یه کوله بار خاطره یه کوله بار نمره ی اساسی.مادرامونم که تا یه ماه هی چپ میرن و راست میان میگن مرده شور شما رو با این اکیپ ۱۰۳ تون ببرن.

این آپم واسه این گفتم بچه هایی که وبلاگ ما رو میخوندن و کارای مارو تکرار میکردن بدونن ما واقعآ  غلط کردن افتادیم...

تذکر : بارانم لازم دونستم چند موردو یاداوری کنم

تینا من شما رو مینداختم جلو خداییشش!!!!!!!!

یادته اون دفعه که میخواستین دسته جمعی برین کتک کاری من چقدر گفتم نرید یا حتی اگه میخواید دعوا کنید لفظی باشه چون فیزیکی مدرک دار میشه

یادته اون دفعه پور میرزا ناظم بود تو حیاط دعوا کردین و پور میرزا میخواست اخراجتون کنه من چقدر رفتم از اون سوما بد گفتمو وساطت کردم تا آیدا اخراج نشه  ( البته شاید یادت نباشه)

تمام اون آب بازیا هم که خودتون شروع میکردین تازه منو هم خیس میکردین

من فقط فقط تو اون حوب بازی شرکت داشتم همین

ولی خدییش یه موردو نام ببر که من به شما گفته باشم

تازه من اگه با کسی دست به یکی کنم اون بچه مثبتای کلاسه که با هم زیر زیرکی شیطنت یکردبیم

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٦ - ***باران و تینا و مرضیه***