خاطرات مدرسه ی ما
روز اول مدرسه

سلام به همه

بالاخره مدرسه ها باز شد

آخ چه حالی داد

فقط 4 ساعت تو مدرسه بودیم

9 رفتیم 1 اومدیم

اون اولشو که میدونید

چهار ساعت رئیس جمهور حرف میزنه بعد چهار ساعت مجری رادیو بعد مدیر بعد ناظم

اونم تو ذل آفتاب راست وایساده

آخه من نمیدونم اینا که هی دم از حق الناس میزنن چرا خودشون حق الناسو میزارن زیر پا و با تمامی وجود میپرن روشو لهش میکنن

خلاصه 9:30 رفتیم تو کلاس

تیناو نگینو مهسا و سه چهار نفر دیگه که تو 103 بودن افتادن تو یه کلاس ( الهی جز بزنید )

فقط منومونا تو یه کلاسیم از 103

تقریبا همه بچه ها با یکیاز103 ایا افتادن به جز زهرا که تک افتاده (همون دوست خیلی خوب و صمیمیه من که آخره سال تمامی طرز فکرو حرف زدنمون عین هم شده بود )

آیدا که رفته یه دبیرستان دیگه

بچه های انسانیمونم بچه شرای کلاس 103 افتادن تو یه کلاس با هم ( بازم بترکید که من افتادم تو کلاس ریاضیاو یه مشت بچه مثبت یا بی جنبه که تا یه زیر پا براشون بگیری میرن مامانشونو میارن)

راستی باید برم یه خروار کتاب کمک درسی بگیرم

فیزیکمون که هیچی بارش نیست ، اومده بود سر کلاس ما ها بهش میگفتیم چی بنویسه

ولی خدارو شکر از پور میزا خبری نیست و ان شائ الله امسالو شیمی نمیفتیم (پارسالم نیفتاده بودیما ولی خوب خیلی مشکل داشتیم باهاش گفته بودم که!!! ) .

ولی چشمتون روز بد نبینه عربیمون همون عربیه پارساله که گفته بودیم خیلی iq هست

راستی اینم بگم که کی سی kc  سگ تینا اینا بابا شده اونم بابای 5 تا بچه البته چندتاشونو فروختن ( ناراحت شین الان )(ناراحت شو دیگه مسخره مگه با تو نیستم )!!!!!!!!

لاک پشت منم که هی میخوره باور کنید هر روز براش کاهو میخریدم البته الان داده بودمش دسته دوستم به دلیل یک مسافرت اونم بر داشته اون زبون بسترو برده کرج منم همچینی دل تنگگگگگگگگگگگگگگ !!!! ( الان بازم ناراحت شو ) ( خداییش ناراحت شو دیگه اعصابه منو به هم نریز)

راستی چه طوره راجع به فیلمای ماه رمضونو تنبلیو تا افطار خوابیدنم حرف بزنیم

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱ مهر ،۱۳۸٦ - ***باران و تینا و مرضیه***