خاطرات مدرسه ی ما
نویسنده جدید

سلام

من نویسنده جدیدی هستم که قرار همراه تینا و باران آپ کنم

اسم من مرضیه ست و همکلاسی باران هستم...البته من و باران هم محله ای هم هستیم...

بگذریم...

توی مدرسه ما که خیلی خبراست...

قرار از اونایی که چهارشنبه نبودن انضباط کم بشه (که یه سری حرف بیخوده)

این هفته امتحان داشتیم....مثل : آمار، شیمی که اینارو ماست مالی کردیم واسه ی هفته های

بعد... آخه خدایی کی حال داره بعد از حدود ۲۰ روز بیاد امتحان بده ؟ اونم چه امتحانایی آمار و

شیمی... سه شنبه امتحان ریاضی داریم

نمیدونم که چرا این مدرسه انقدر از ما امتحان میگیرن؟... تازه تا میگیم خانم ازمون امتحان

 نگیرین ...

مثل نشان حاکم بزرگ لیست مستمرا رو در میارن میگن : مدرسه از ما نمره میخواد...

برای فردا باید منو باران زبان فارسی بخونیم...فیزیک حل کنیم...ادبیات اوووووووف یه عالمه درس

اونارو هم بخونیم...چون قبل عید امتحان ادبیات رو ماست مالی کردیم، اونم لج کرد گفت هر دفعه

که بیام ازتون میرسم...حالا وقت نشد که امتحان بگیره ها... ولی معلم کم نمیاره(بعضیاشون)

 خوب داشتم مقش هامونو میگفتم، عربی هم باید بخونیم...خدایی با این همه درس آدم

افسردگی نمیگیره؟

من و باران که نگرفتیم...بارا هم نمیدونم...ولی من که هنوز نگرفتم...تینا هم نمیدونم

فعلا...تا شاید بقیه ش رو باران یا تینا گفتن

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٧ - ***باران و تینا و مرضیه***