خاطرات مدرسه ی ما
من جز زيبايی چيزی نديدم

سلام دوستای گلم

بهتره اول خودمو معرفی کنم.

من چندتا اسم دارم اولی بارانه که اسم دوران کودکیمه دوم نیلوفر که اسم واقعیمه سوم سانتیاگو که اسم مجازیمه تازه یه دوست دارم که منو رویا صدا میکنه ولی شما هر کدومو که خواستین رو من بزارین.

همون طور که تینا گفت کلاسه ما باحال ترین کلاسه چون همه بچه هاش از یه نوعن و وقتی به هم فوش میدیم یا تو سرو کله هم میزنیم هیشکی ناراحت نمیشه ولی بقیه کلاسا اینفژقدر بچه هاشون لوسو بچه ننن .

من همیشه عاشقه چندتا جمله میشم و هرجا که میرسم اونا رو یه جا مینویسم ، مثل همین جمله که تیترش کردم و شما ها هم خوب میشناسینش .

بریم سراغه خاطره

ما ه همکلاسی داریم که هم اسم منه و بمب خندس یه کارایی میکنه که از خنده میمیری .

مثلا زنگ ورزش بودو ما ها توی حیاط معلم ورزش از دستمون اسی شده بودو باما قهر بود که یه دفعه هممونو صدا کرد ما هم رفتیم پیشش . اقا این دوست ما داشت پیش بچه ها ادای پسرایی که اهنگ دوپس دوپسی میزارن و سرشونو تکون میدنو در میورد که یه دفعه اون کسی که جلوش بود تا خانوم اونو نبینه رفت کنارو خانوم اونو دید دوست ماهم که تو عالمه خودش بود و هی سرشو تکون میداد ، معلممونم گفت این چرا خل شده خوب شد بیشتر زیر افتاب نگهتون نداشتم وگرنه همتون تیمارستانی میشدین.

میدونید شاید این متلک معلممون و ادای دوستم برای شما که خواننده اید زیاد خنده دار نباشه ولی منو دوستام وقتی یاد این میوفتیم از خنده میمیریم.

تا فردا و خاطرات دست اول .

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸٥ - ***باران و تینا و مرضیه***