خاطرات مدرسه ی ما
تو رو به خدای خودتون

سلام به بروبکس گل. منو که میشناسین مزاحم همیشگی تینا.

بچه ها امروز می خوام راجع به یکی از معلمای باحال ولی پیش خودمون بمونه پرحرف

کلاسمون براتون بگم.پس گوش کنیدو ببینید ما چی میکشیم:

سر کار خانم پور میرزا قلی. دبیر شیمی.بسیار پر حرف و مغرور.

اینو واقعآ میگم که هیچی از درس نمی فهمین فقط تا چشم به هم میزنین میبینین ۱۰ـ۲۰ صفحه از درس تموم شده در حالی که شما هیچی نمودونید.

تازه خبر ندارید که با تیکه کلامش چقدر میخندید.خانم خیلی زرنگه و نقطه ضعف بچه ها رو میدونه و تا یه کاری میکنیم سریع و با عکس العملی با سرعت برق میگه:

 تو رو به خدای خودتون ...

و با این حرفش بمب خندس که تو کلاس ما می ترکه تازه خودشم نمی دونه که بچه ها از این حرفش سو استفاده میکنن.تازه این در حالی که ما هر جلسه روی تخته می نویسیم خانم

پورمیرزا تو رو به خدای خودتون نگید تورو به خدای خودتون... .

 

نمی دونم خندیدین یا نه ولی این قضیه برای ما خیلی خنده داره

دیگه سرتونو درد نمی آرم ولی به قول باران بازم نیومده رفتیم راستی خواهشآ با نظراتتون ما رو حمایت کنین

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٥ - ***باران و تینا و مرضیه***