خاطرات مدرسه ی ما
دو روزه متفاوت

قدم اول

خدای ما یک جایی همین نزدیکی هاست          لای این شب بوها پای آن کاج بلند

سلام

امروز من کلی با همین عنوان براتون نوشتم ولی همش پاک شد و الان اگه سرمو ببری خون ازم نمیاد ، یعنی این قدر عصبانیما .

قرار شده اونایی که من نوشتمو دوباره تینا بنویسه ولی میخوام یه خاطره براتون بگم هرچند اوناییم که پاک شدن همشون خاطره بودن. ولی به هر حال

باور کنید که تینا درباره ی دبیر شیمیمون راست گفته ، یعنی اون میاد همین طوری سر کلاس درس میده و همه ماها در طول زنگ عین بز میشینیمو روی ماهشو تماشا میکنیم . بعد که میریم خونه تازه میفهمیم درس چی بوده . تازه امروز اومد سر کلاسمون از دو سه  نفر پرسید ولی اونا بلد نبودن همین باعث شد که بگه برگه بزارین روی میز میخوام ازتون کتبی امتحان بگیرم ( حالا منم که لای کتابو باز نکرده بودم باید چیزی در حدوده ۲۰ صفحه رو امتحان میدادم ) . باور کنید همش ۴تا سوال بود ولی نمیدونم چرا به اندازه ی ۴۰ خط جواب داشتن.بعدم که معلممون برگه ها رو جمع کرد گفت از هرکی غلط بگیره باید ۱۰۰ بار از روی هر غلطش بنویسه ، در همین حین یکی ازدوستام گفت یعنی من باید ۴۰۰بار بنویسم !

دعا کنید غلط نداشته باشم وگرنه پدرم در میاد اگه بخوام ۱۰۰ بار جریمه بنویسم اونم از هر سوالی که هر جوابش کمه کم ۱۰ خطه .

یک روز منو تینا (همین تینای خودمون ) گچای تخترو خیس کردیم بعد با اون روی صندلی معما شکلک کشیدیم و چون گچ خیس بود زیاد نشون نمیداد . وقتی که زنگ خورد و دبیر ریاضیمون اومد سر کلاسو نشست روی صندلی .

نشستن هماناو چسبیدن شکلکه روی مانتوش همان .

خنده دار تر از اون این بود که وقتی میخواست برگرده و روی تخته بنویسه کلاس مثل بمب میترکید و وقتی به طرف بچه ها برمیگشت همه خفه خون میگرفت .

این قضیه ادامه داشت تا رفت تو اتاق معلما و اونجا بود که تازه فهمید برای چی وقتی میخواست روی تخته بنویسه بچه ها بهش میخندیدن .

خوبیش اینجا بود که هنوز نمیدونه اون کار کاره عزیز دردونه هاش یعنیمنو تینا بوده .

یه خاطره دیگه

ما یه معلم به اسم خانم سبزی داریم آره درسته سبزی .

به همین دلیل اون اوایل مدرسه یکی از بچه ها اومد پای تخته نوشت

انواع سبزی : سبزی قرمه ، سبزی آش و...

و داشت انواع سبزیو توضیح میداد که همین معلممون یعنی خانم سبزی اومد تو و اون دوستمون نفهمید و همین طور به کارش ادامه داد . 

تا اینکه معلممون محکم کوبوند پس کلش و اون موقع بود که تازه فهمید چرا بچه ها یهو ساکت شدن و دیگه به حرفاش نخندیدن .

خاطره بعد خیلی با حاله

یه روز با چند تا از دوستان رفتیم پیش یکی از معلما بهش گفتیم میشه بیاین و با هم عکس بگیریم اونم اومد و همگی برای عکس گرفتن رفتیم توی حیاط .

همه دور معلممون جمع شدیم و یکی از بچه هامون داشت عکس میگرفت ، شمارشو شروع کرد

سه

دو

یک

و همین که گفت یک همه بچه ها متفرق شدنو هرکی رفت یه طرف و فقط معلممون اون وسط موند و عکس تکی انداخت .

بیچاره معلممون وقتی که فهمید سره کار رفته خونش به جوش اومده بود .

به هر حال هرجا که هستین خوش باشین

برای امتحان شیمیم دعا کنین

بازم مثل همیشه

چه زود نیومده رفتیم

( من واقعا نمیدونم این زنا نمیتونن غیبت نکنن الان یک ساعته مامانم تلفنو برداشته داره با دوستش غیبت اینو اونو میکنه و منو هم الافه خودش کرده. قطعم نمیکنه تامن برم تو اینترنت، اونوقت که من با تینا دارم حرف میزنم هی منو سیخونک میزنه که بسه چقدر حرف میزنه تلفن سوخت یکی نیست که حالا اینارو به خودش بگه )

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٥ - ***باران و تینا و مرضیه***