آغازی خوب با پايانی بد همراه بود

سلام

فعلا تا زمانی که کامپیوتر تینا درست شه من براتون مینویسم

**اینو بگم که از بچه های کلاس امضا گرفتیم و تا آینده ای زود میزاریمش تو بلاگ **

امروزم تماما خوش گذشت !

طبق معمول پنجشنبه ها زنگ اول عربی داشتیم . میدونید همه ما از این موضوع گه له مندیم که زبان بین المللی انگلیشه، زبانه خودمونم فارسه پس چرا باید زبانه عربیو مثل زبانه مادریمون بلد باشیم ، آره درسته که زبانه قرآنو دین اسلامه ولی این دلیل نمیشه . ما زبانه مادریمونم درستو حسابی بلد نیستیم که حالا  بخوایم عربیو یاد بگیریم ، تازشم وقتی بری تو یه کشوره دیگه کسی باهات عربی بلقور نمیکنه که، باهات انگلیش حرف میزنه ، اون موقع اگه بلد نباشی درست بقلور کنی میگن ایرانیا فلاننو فلانن . خلاصه هیچ کس حوصله ی عربیو نداشت . (ما تو کلاسمون یه دوست داریم که نابینا و در ضمن شاعره دقیقا مثل مریم حیدر زاده ، تازه چند شب پیش از تلویزیون باهاش مصاحبه کردن که به طوره زنده پخش میشد ،دیگه نمیدونم کی دیده کی ندیده ) خلاصه !!! یکی از بچه ها پاشد گفت : خانم ........  یکی از شعراشو بخونه . خانوممونم ساده . گفت باشه . ......(اسمشو اگه نقطه چین میزارم برای اینه که ازش اجازه نگرفتم اگر اجازه داد میخوام یکی از شعراشو هم براتون بزارم ) هم یکی از شعراشو خوندو کلی از وقت رفت ، بعد دبیرمون میخواست درسو شروع کنه ، دیدیم حوصله نداریم ، شروع کردیم به گهله کردن از کلاسافوق العاده که باید تا ساعت سه بمونیم . معلمه ساده ماهم با ما همراه شدو شروع کرد به صحبت کردن برای ما . آقا خودمونیم پنج دقیقه به زنگ بود ما هنوز داشتیم بحث میکردیم و آخر سرم لای کتابو باز نکردیم . این از زنگ اول!

زنگه دومم که باید تمرینای ریاضیو حل میکردیم که اونم طبق معمول معلم یا یکی از بچه ها میرفت پای تخته واسه خودش حل میکرد ، ما هم واسه خودمون حرف میزدیم . این زنگم هتل کردیم*

و اما زنگه آخر ! فیزیک داشتیم ! نمیدونید این دبیر فیزیکمون چه قدر ماهه ، آخه جوونه و مثل خودمون شیطونو متلک پرون . به طوری که زنگای فیزیک یکی از زیبا ترین ساعات زندگیمونه ، همش با معلممون میخندیم . تازه امروز آزمایش ها رو انجام دادیم که دیگه حسابی هتل بودیم

ولی امان از آخر ساعت !

یعنی به معنای واقعی ضایعو تباه شدیم !      قرار بود ببرنمون شلمچه !؟    اسامیو که دادن اداره ، اداره از بین تمام ماها فقط فقط تینا رو انتخاب کرده ، در صورتی که همه ماهشت نفر پول داده بودیم ، یا از اون ضایع تر، چمدونامونو چیده بودیم . من حتی یه پست ویژه برای وقتی که نیستیم آماده کرده بودم !!!!!!!!! این قبول نیست !!!!!!

حالا خودمونیما تینا تکو تنها میره شلمچه و هویزه !! منو نگینو زهراو المیرا اینجا رو به تصرف خودمون در میاریم ، تازه یه چند روزیم از شره این تینا یه نفس راحت میکشیم .

بزارید یه خاطره هم بگم دیگه

یه بار یکی از دبیرامون ازمون میخواست امتحان بگیره ، یعنی از کلاسای دیگه گرفته بود ولی چون درسه ما عقب بود ، دیر تر از بقیه کلاسا ازمون میخواست بگیره ، تازه حواس درستو حسابیم نداشت . به همین دلیل وقتی اومد سره کلاس یادش نبود که همچین قراری باما داشته ، لذا منم که تو امر پیچوندن درسو امتحانات دستی تنومند دارم ، برگشتم به معلممون گفتم : ببخشید خانوم برگه های امتحانو صحیح کردین ؟ آقا این معلممونم فکر از ما هم مثل بقیه کلاسا امتحان گرفته  ، گفت: نه هنوز یه کمیشون مونده !!!!!    آخی معلممون نفهمید که از ما امتحان نگرفته و من سره کارش گذاشتم .آخی!!!!!

یه نظر سنجی میخوام ازتون بکنم

خداییش خوب منظوره مطلبو میرسونیم یا نگارشمون بده

ببببببببببببببببببباییییییییییییییییییییییییییی

/ 5 نظر / 12 بازدید

با سلام از وبلاگ زيبای شما بازديد بعمل آمد از شما دعوت می شود از سايت ما ديدن کنيد باتشکر شرکت بين المللی آفتاب پايتخت

افسون

سلام تينا جون .خيلي خوب مدرسه رو توضيح ميدی ،دمت ولرم ، ياد دبيرستان خودم افتادم

تينا

ا وا تينا ميخواد بره شلمچه چيکار...مدرسه شما هم چه جاهايی ميبره شما رو ...تا شما رو به کشتن يا شهادت ندخ ول کنتون نيست شوخی کردم....اميدوارم بهش خوش بگذره...به تينا جون سلام برسون

رويا

ای شيطووووووووووووووونا

سانتياگو

نميدونم چرا ولی بعضيا با وجود تمام اين حرفا منو تينا رو عوضی ميگيرن حالا خطابم به اينجا نيست ولی من باران يا همون سانتياگو هستم و تينا فقط تيناست