ايندفعه سوژه داريم

سلام

ببخشید که این چند روزه خبری ازمون نبود

آخه تلفن تینا اینا طبق معمول یک طرفه شده و از طرفی هم درسا

راستی ما یه تیم ملی کامل تو کلاسمون داریم

از جمله : قلعه نوعی ، صالحی، گل محمدی ، باقری و ... ( از لحاظه فامیلی دارم میگما )

راستی معلمه ریاضیمونم اسمش رودباریان استو خلاصه با حال ترین معلمه ما که میخوام راجع بش بگم

آقا از این دبیر ما همین بس که حسابی تیزه و کسی تا حالا از تیزی و متلکاش مصون نبوده در هر سه کلاسه ریاضی.

آخه ماها عادت داریم که حین گفتن نکات ، نکته بر داری کنیم که این دبیر ما عمرا نزاره تو تو دفترت چیزی موقعی که داره حرف میزنه بنویسی

در ضمن خیلی هم تند حرف میزنه ( راستی کسایی که منو میشناسن با حرف زدن من آشنان و میدونن که من کمی خلاصه و رمزی یا سریع و کامل حرف میزنم ، یه بار رفته بودم پایه تخته داشتم مسئله حل میکردم ازش پرسیدم که مثلا این سوالو میتونیم از این راه این طوری بریم (داشتم منظورمو توضیح میدادم ) که یه دفعه برگشتم دیدمش که بهت زده داره منو نگاه میکنه بعد که حرفم تموم شد رو به بچه ها گفت : اینکه تندتر از من حرف میزنه .(باید قیافشو اون موقع میدیدین))راستی یه چیزه جالب تو حرف زدنش اینه که با لهجه ی فکر کنم سبزواری حرف میزنه و خیلی حرف زدنشو جذاب میکنه

یه بار یکی از بچه ها ( سره خودکارو که میکنن تو تهش ) سر خودکارش تو تهش گیر کرده بود اینم داشت تو عالمه خودش باهاش ور میرفت که یه دفعه بهش گفت : در خودکارت در اومد اگه در نیومد بده من درش بیارم

یه بار دیگم تو کلاسه دیگه یکی از بچه ها گفته بود خانوم زنگ خورده ها ! اونم گفت غلط کردی اگه زنگ میخورد من زودتر از تو کیفمو بر میداشتم میدوییدم بیرون

راستی با کلاسه دوستم اینا همیشه ساعت اول کلاس داره ساعته اولم خوب همه تو چرتنو خواب ، بر گشته بود بهشون گفته بود از این به بعد ساعت خواب و ساعت بیداریتونو تو دفتره ریاضیتون مینویسین میدین ماماناتون امضا کنن تا من ببینم چرا اینقدر چرت میزنین . ساعت 9 شب دیرتر کسی بخوابه حق نداره بیاد تو کلاسه من

بعد امروزم داشت یه مسئله ای رو حل میکرد برگشت گفت بچه ها اینو تو یه منفی ضرب میکنیم دیگه! بچه ها هم با اعتماد به نفس کامل گفتن ببببببببببببللللللللللله اونم گفت : شما خیلی بیخود میکنی بخوای اینو تو یه منفی ضرب کنید(میدونید خیلی از این کلمه ی غلط میکنیو بیخود کردی و از اینجور چیزا استفاده میکنه ولی چون به شئخی میگه همه مخندن به جای اینکه ناراحت شن .خداییش تنها کلاسیه که توش میخندیم)

یکی ار بچه ها رو هم از روی قیافش فهمیده بود که تمریناشو ننوشته برگشت گفت :میدونی این چه جوری حل میشه ؟ اونم دستو پا شکسته جواب داد گفت دفترتو بیار ببینم اونم بر دید که تمرین ننوشته گفت چرا ننوشتی ؟ - خانوم اگه بهتون بگم واقعا یادم رفته بود که باید بنویسیم باور میکنید ؟ - آره باور میکنم برو بشین

راستی داشت رابطه رو برامون توضیح میداد داشت مثال میزد گفت مثلا : رابطه ی دوستیه فاطمه و احمد  احمد داداششه ها آقا یه دفعه کلاس رفت رو هوا {داداششو میگما }وای خیلی با مزه بود

کلاسه که همه گند کاشتیم با امتحانای ماهانه از ده نمره امتحان میگیرن دو برابر میکنن میزارن تو کارنامه یعنی نه از ده میشه هیجده (تنها نمره ای که من ندارم )خداییش فقط امادگی دفاعیو بیست میشم تو کارنامه بقیه زیر 17 مثلا 11 16 و غیره که ابرو مون میره

 تینا اینام همین جور

دیگه حالم داره از خودم به هم میخوره با این افت تحصیلی نه !!!!!!!!!!!!!!!!

  راستی یادم رفت بگم

دیروز من تو مدرسه کهیر زدم برای اولین بار در عمرم که داستانشو بعدا میگم الان طولانی شده

/ 28 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زکیه

فقط خاطره ها می ماند همین وبس....... سلام دوست عزیز خاطراتت رو خوندم و کلی خندیدم بیا تو وب ما خیلی باحاله بیا ببین تو مدرسه چیکااررررررر کردیم حتما بیای منتظرتم

آرش

سلام .وبلاگتون خیلی خوب بود.به وبلگ من هم سری بزنید.

فربد

بابا صد رحمت به ما مردا به خدا به یخ گفتین زکی برو من امدم. به امید بامزه تر شدن( بای)

میلاد

سلام من میلاد هستم من هم یه وبلاگ دارم که دربارهی خاطرات مدرسه ی ماست خوشحال میشم که با هم تبادل لینک کنیم[گل]

هادی

سلام دمت گرم خیلی با حال بود

فریبا

خیلی باحالید.یه جورایی مثل ماهاهستین.به وبلاگ ماهم سری بزنید.www.khonjfatemehzahra.blogfa.com

بارمیدا

بابا چقدر شما باحالید.اما شما ها هنوزم به این وبلاگ سر میزنید .همیشه خدا دوست میبره عاشق میره معشوق میبره.اما یه جیز میزاره اونم اسمش خاطرس که هیچکی تاحالا نفهمیده این دختر تا کی میخواد بمونه تو ذهن منو تو با حتما به وب منم سر بزن دوست عزیز اگه هنوزم به وب خودت سر میزنی